آیساآیسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

من و دخترم

بهم تسلیت بگید، عموم رفت

راستش هیچ وقت دوست نداشتم راجع به همچین موضوعی چیز بنویسم اما ، عموم رفت خیلی سخت بود عزیزکم ، آدم خاصی بود همیشه هرجاکه بود منبع شلوغی بود ،‌هر وقت می یومد همه مگفتن که اومده با خنده های بلندش ، با شوخیهاش ، با سر و صداش همیشه مرکز توجه بود هر وقت خونشون بودیم و اونم بود ، دوست داشت کنارش باشیم و شاد باشیم دلم خیلی برای بچه گی هام تنگ شده اونوقتا که حبه انگورو لای لباش می زاشتو می گفت باید با دهنت بگیری تا به این بهونه بغلمون کنه و ببوستمون اونوقتا که به نظرم خیلی بزرگ می اومد اونقدر که دوسش داشتم، ازش حساب می بردم اونوقتا که برای اینکه به حرف بیارتم سر به سر بابام می زاشتو می گفت آقات مینه جیبت ...
22 فروردين 1391

بدون عنوان

بهم تبریک بگید آیسا گفت مامان هوراااااااااااااااااااااااااااااااا نی نی عاشقـــــــــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــم   ...
15 فروردين 1391

دندونای آیسا گلی

اینم عکس دوتا دندونه قشنگت عزیزه مامان راستی اینقدر ناز گاز میگیری قربونه لبخندت برم مـــــــــــــــــــــــــــــــن ...
9 فروردين 1391

مسافرت شمال - عید

نفسم روز چهارم عید با بابایی و خاله مرجان و عمو مهدی رفتیم رشت صندلی عقب ماشین رو برات مثله اتاق خواب درست کردیم و اسباب بازیهایی که دوست داری رو هم گزاشتیم تا راحت باشی جاده که خیلی شلوغ بود شما هم هم کلافه شدی هم متاسفانه بالا آوردی بعدشم کلی بی حال شدی اونقدر که من ترسیدم و زنگ زدم به مامانی اونم گفت بهت نبات داغ بدیم بابایی خیلی خیلی نگرانت بود همش می گفت نباید با نی نی به این نازی تو این ترافیک می رفتیم شمال نبات داغت رو که خوردی دوباره شروع کردی به شیطنت ، حسابی ماشین رو گزاشتی سرت ، اونقدر که از اینکه بهت نبات داغ دادم پشیمون شدم خلاصه رسیدیم رشت شما هم که دوروبرت شلوغ بود حسابی آتیش سوزوندی دیگه مارو هم تحویل ...
9 فروردين 1391

سال نو مبارک 1391

عزیزه دلم اولین تحویل سال رو با هم تجربه کردیم اولش که خواب بودی بعدشم که بیدار شدی کلی با هم حال کردیم چون بابایی نبود خونه مامانی بودیم ، عزیزه دلم کلی کادو گرفتیم عزیزه مامان امیدوارم همه روزا برات عید باشه و سرحال باشی دوست دارم ...
9 فروردين 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و دخترم می باشد